تبليغاتX
..عشق علاقه محبت دوستی عاشقی و ..

..عشق علاقه محبت دوستی عاشقی و ..

شعر مطالب عاشقانه و راهنمایی هایی در رابطه با عشق یا همون دوستی که به ازدواج ختم میشود

 Saving Grace by Ann Walker

عيسي مسيح، خداوند ممنونم ... هر چيز داريم از توست.
پدر! بارها به من ثابت شده چقدر مهربون و عظيمي, با تمام وجود دوست دارم. تو از قلبهاي ما با خبري، خواسته ها و آرزوهامون رو ميبيني و در وقتش خودت ميدي... فقط صبر مي خواهيم و حکمت تا بتونيم در اين زمان وفادار بايستيم براي تو.

نذار خسته بشيم، قوت ما تو باش.
به ما ياد بده محبت کنيم و فروتن باشيم و در مقابل همديگه و تو اي پدر عزيز مغرور نباشيم...

اين بار غم و نگراني، شک و ناراحتي رو از ما دور کن و حضور زيبا و مقدس خودت رو له نشون بده، هر چند نديده  دوست دارم و مي پرستمت.

با ايمان و شکرگذاري دعا ميکنم *آمين*

Lost and Found by Greg Olsen

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

عشقولانه 1385

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است
            بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است
             بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است                  
      

                 بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
            بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
  بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است

 

         

   دلم برات تنگ شده.... دلم میخواست بدونم کجای  و داری چی کار میکنی ؟ اصلا حالت خوب هست ؟

نمیدونم چرا ازت خبری نیست نکنه از من خسته شدی؟

نکنه دیگه منو دوست نداری یا این که کاری کردم که ازم رنجیدی؟

تورو خدا منو از دلواپسی درم بیار.

دلم واسه اون غربت چشات واسه اون خنده های ملیحت واسه ی اون نوازشات تنگه نازنین.

قابل دونستی من دربیار از این همه شک و تردید و دلواپسی...

 

دوستدار تو .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من بده

Image hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

دوستت   دارم   اي   عشق   من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

ْطلاي ناب ناب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

از چت وemilشبونه.از pm دادن تو روم و یه سلام عاشقونه on شدم به مهربونی که بگم با تو میمونم تا بگم به مونی on line از ferend liste قشنگم بازم offهایه ی عاشقونه emil هایه بی نشونه این yahoo کاشکی همین جوری بمونی عشق تو برایه قلبم اولین و آخرینه تویی تنها هم زبونم که همیشه نازنینه اگه on line اگه off line تو بمونی یا نمونی تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

biya to ham vasiyat namato benevis
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

عشق عشق عشق عشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

کوتاه با آیشواریا رای

ـ خواب،موسیقی وسکوت.

از چه چیزی بدت می آید؟

ـ از بوی ادکلن بیزارم.

دوست داری چه طور بمیری؟

ـ با افتخار والبته بدون درد.

بهترین خاطره زندگی ات؟

ـ اولین بار که خود را روی پرده سینما دیدم.

بزرگترین آرزوی زندگیت؟

ـ اینکه بزرگترین بازیگردنیا شوم.

آرزویی که به حقیقت پیوسته؟

اینکه بازیگر شوم ویک نفر با من مصاحبه کند.

 

aishwarya

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

با شکست در عشق چه بايد کرد؟

به نام او تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند:  اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).



با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟  در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:



الف) نسخه هايي غير از عشق:



از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).



 اينگونه ن سخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.



ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:



به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.



 جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:



 اول، معشوقه ي فراانساني:



 مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.



 اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.



 دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...



 گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.



 سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:



 اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.



 ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.



 ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.



 رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.



 حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد
.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

قيمت يه روز باروني چنده؟

قيمت يه روز باروني چنده؟
يه بعد از ظهر دلنشين آفتابي رو چند مي خري؟
حاضري براي بو کردن يه بنفشه ي وحشي توي يه صبح بهاري يه تراول بدي؟
پوستر تمام رخ ماه قيمتش چنده؟
چرا وقتي رعد و برق مي ياداز زير درخت فرار مي کني؟
مي ترسي برقش بگيردت؟
اصلا مي دوني بارون چرا زمين رو با قطراتش خيس خيس مي کنه؟
چرا وقتي نم نم بارون مي زنه چترتو با خودت مي بري؟مگه همين تو نيستي که عاشق قدم زدن
زير باروني؟هيچ وقت شده بگي دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسي چرا تموم وجودشو
روي سرما گريه مي کنه؟اون قدر که ديگه براي خودش چيزي نمي مونه و نابود ميشه؟هيچ وقت
از ابرا تشکر کردي؟
هيچ وقت شده از خورشيد بپرسي که چرا ذره ذره ي وجودشو انرژي مي کنه و به موجودات
مي بخشه؟...به نظر تو ماهانه مي گيره يا قراردادي کار ميکنه؟
چرا نيلوفر صبح باز ميشه و ظهر بسته؟بابت اين کارش حقوق مي گيره؟
چرا فيش پول بارون ماهانه نمي ياد؟چرا آبونمان اکسيژن هوا رو پرداخت نمي کنيم؟
مي دونستي قشنگترين سمفوني طبيعت رو مي توني يه شب مهتابي کنار يه رودخونه گوش
کني؟قيمت بليتشم دل تومنه!
همين تويي که خودتو به آب و آتيش مي زني تا يه تابلوي آفتابگردون خدا تومني بخري...آره
همين تو!!! مي دونستي زيباترين تابلوي آفتابگردون تو طبيعت چه جلوه اي داره؟
تو که قيمت همه چيزو با پول مي سنجي تا حالا شده از خدا بپرسي قيمت يه چشم سالم چنده؟يه
دست سالم چنده؟چقدر بايد بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟خيلي خنده داره نه؟
اون وقت تو موجود خاکي اگه يه روز يکي ازهمين داراييها رو ازت بگيرن زمين و زمان رو به
باد ناسزا مي گيري...چي خيال کردي؟پشت قبالت که ننوشتن...
نه عزيز خيال کردي...اينا همه لطفه،همه نعمته....
اينو بدون که اگه يه روز فهميدي قيمت يه ليتر بارونو يه ساعت روشنايي خورشيد چنده؟اگه
فهميدي چقدر بايد بابت مکالمه ي روزانمون با خدا پول بديم؟يا چند تومن بديم تا يه کاست از
صداي بلبل ظبط کنيم و بعد از اون تحت پيگرد قانوني قرار نگيريم اون وقته که مي فهمي چرا
داريم توي اين دنيا وول مي خوريم
_________________

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  | 

عشق ِ من
یادم کن گاهی که به دل دارم آهی
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم
آخه دل بر تو تو دادم
دیگه از غم ها آزادم
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به انتظار ِ دیدنت
به لحظه ی رسیدنت
دل داره پرپر میزن ِ از سینه ام پر میزن ِ
ای چشمه ی حیات ِ من، فرشته ی نجات ِ من
شوق ِ نفس های منی
همیشه رویایی منی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق ِ تو در قلب ِ من ، هدیه جاودانست
برای زنده موندن ، قشنگ ترین بهانست
دوست داشتن تو مثل ِ ، عطر ِ خوش ِ بهار ِ
با تو نفس کشیدن ، پایان ِ انتظار ِ
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
_________________
لا لا نخواب سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بيداره

                                                                          محسن حسن زاده فلاح    

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت   توسط محسن حسن زاده  |